متفرقه های 26ماهگی
سلام عشق کوچولوهای خودم دیگه از این پس سعی میکنم زود به زود بیام و براتون از اتفاقاتی که داره میفته حرف بزنم پاستیلای من هزار ماشاا... خیلی نفس شدین شیرین زبونیتونم که به اوجش رسیده چند روز پیش ثنا رفته بود بالای کابینت و تمام کتلتا رو ریخته بود زمین از شدت عصبانیت فقط جیغ زدم ثنام در کمال آرامش دستاش برد بالا و گفت خدایا مامان مهدیه رو شفا بده الهی آمین منو میگی در اوج عصبانیت داشتم از خنده میترکیدم یکی نیست بگه بچه این حرفا رو از کجا یاد گرفتی خلاصه که برای همه ی کاراتون جواب دارین این روزا دارم برای پمپرزتون تلاش میکنم ولی فعلا نا موفقم خدایی دوتا بچه رو از پمپرز گرفتن خیلی سخته ...
این عکسا برمیگرده به یه ماه پیش که بعد از عروسی عمو امیرحسین با آنا اینا رفتیم تبریز




هر باری که میریم خونه ی آنا دمپایی نو براتون میخره تا تو حیاط بازی کنید دست گلش دردنکنه



عاشقتم ثنا عسلی

اینم قرتی خانم




اینجام باهم رفته بودم خونه ی دوست مامانی کلی با نی نی خاله فائزه بازی کردید






دخملای شیرینم عاشقانهه دوستتون دارم![]()
سن سارا و ثنا تا این لحظه 2سال و 4 ماه



متفرقه های 26ماهگی 






